تبليغاتX
هشت بهشت

 

علیرضا ماندگار را تصور کنید در حالی که تاج شاهی بر سر دارد!

 

در آنحال مسلما در وصف دشمنش چنین خواهد گفت:

 

 

 

زند بر سنگ سر را نی عقیل است............. قتالی کاندر آن قاتل قتیل است

 

کس ار در پای ما خاری فرو کرد.............. دو فردای دگر چشمش به میل است

 

بر افتاد ار که با ما کس در افتاد.............. به پیش فرٌ ما عالم ذلیل است

 

بیاید بهر ابراز ارادت ............................ هر آنکس طالب ذات اصیل است

 

ببین کین مدعی دین و دانش.................... ز بیمم روز و شب اندر رحیل است

 

پر از عقده است و نی مرد عقیده است....... فضول است و نگوییدش فضیل است

 

خدا را نی حنیف است این سخیف است...... به ظلم و جور و طغیان بی بدیل است

 

ندار است و ز این حالش نزار است........... نحیفی کی ریاضت را دلیل است؟

 

 کلامش قلب مردم را سیه کرد................. که لامش مال مردان جلیل است

 

مغیلان است و پا در بند دارد.................... گمان بردید عمری امٌ غیل است

 

به این نامردمان بسیار گفتم.................... که این چاه است و آن دیگر سبیل است

 

بهشت بی کران اندر کف من................... روان در زیر پایم سلسبیل است

 

ولی جز سرکشی و غیر طغیان................. چه چیزی حاصل این قال و قیل است؟

 

چه دنیا بی وفا شد ماندگارا! ................... تنت فردا و پس فردا فسیل است

 

 

نکته ی فراکنکوری:بیت آخر هیچ ارتباطی با بقیه ی ابیات ندارد!

 

 به توصیه ی اکید استاد بوالفضول الشعرا نام خود را فاش میسازیم

 

علیرضا ماندگار! هر چند فانی هستیم و بیت آخر نیز به همین اشاره دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:27  توسط علیرضا   | 

 سلام

 این هم شعر جدید که ...

دوستان میدانند من همیشه بین ساعات یک تا چهار بامداد شعر میگویم

به همین خاطر گاهی سیستم مغزی قاط! میزند و هذیان میپراند!

تقدیم به شما

 

از هجر تو نالیده ام با بودنت بالیده ام................. هر جا جمالت دیده ام  یارا دمی اینجا بیا

با تیر غمزه وان کمان زنجیر طولا و گران................... گشته شکارت قلب و جان زیبای بی همتا بیا

آیم به سوی بوی تو  من مست بوی موی تو............ هر رشته ی ابروی تو یارا بیا یارا بیا

نی لحظه ای آسوده ام نی خویش را آلوده ام ........ پیوسته در تب بوده ام یک دم به کوی ما بیا

بی تو ببارم بی امان دریای غمهایم روان ................بین اشک مرغ آسمان تا ساحل دریا بیا

هستم گدای حسن تو هر دم فدای حسن تو ...........کو آشنای حسن تو؟ دارا بیا دارا بیا

در آرزوی دلبرم از کل دنیا بگذرم ............................ هر لحظه نامت می برم پیدای نا پیدا بیا

گویند عمرت شد تلف روییده زیر پا علف.................. نی پوچ بودست این هدف اصلا همین حالا بیا

من خسته ام بشکسته ام نی از خیالت رسته ام..... هفت آسمان را جسته ام تسلیم!  در رویا بیا

بیرون از آن میخانه ام خالی بود پیمانه ام ............... مجنونم و دیوانه ام این جام پر فرما بیا

چون مهر بی پایان بود پایان کار آسان بود................ لبهایمان خندان بود با دیده ی شهلا بیا

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 14:27  توسط علیرضا   |