سلام دوستان
این شعر هم تقدیم به شما.باورتون نمیشه! من اون روز تمام مدت تلاش کردم شعر بگم ولی نمیشد.اصلا مغز جواب نمیداد
ولی تا رفتم توی رختخواب و لامپها خاموش شد توی اون فضای شاعرانه یه دفعه مغزم یه جرقه زد و بیت اول رو گفتم و بعد سریع رفتم و نوشتمش و همون جا تا آخرش گفتم
فکر شب و روز من..گشته دو ابروی تو ...........عقل و هش و چشم و گوش..گشته همه سوی تو
با تو ندارم غمی... بر غم من مرحمی.............زنده شود جان و تن.. با نفس و بوی تو
درد جدایی کند .. جان مرا ریش ریش.............زود بیا جان شده..تشنه ی داروی تو
عاشق و شیدا شود..هر که ببیند تو را............خیره به چشمان تو..مست دو گیسوی تو
خواستم اما شده..دل ز تو کندن محال............نیست رهایی مرا..زین همه جادوی تو
....تاب ندارم بیا.. خواب ندارم بیا................. حفظ شدم من دگر..پیچ و خم کوی تو